تو نجسی .من پاکم؟
* * *
یک همایش برگزار شده بود توی دانشگاه دهخدا .موضوعش بررسی جریان بابیت و بهایت بود.دوسال پیش تقریبا.آخر برنامه کسی چشم هایم را گرفت.مرتب می گفت اگه گفتی من کیم؟صدایش را نمی شناختم.برگشتم با کمال ناباوری افسانه رادیدم که روبه رویم ایستاده .صورتش با انواع رنگ ها ماله کشی شده بود ولی من چشم هایش را شناختم.همان چشم های عسلی دوران کودکیمان .خوش و بشی کردیم و خاطراتی مرور کردیم و جداشدیم.وقتی برای مامان تعریف کردم بلا فاصله چشم هایش را گرد کردوپرسید :صورتت و آب کشیدی؟
پی نوشت1:خیلی زیاد به جذب حداکثری و دفع حداقلی آقا فکر می کنم.
پی نوشت2:یک بار افسانه توی اس مس هایش گفت دیدگاه های اسلام منطقی است .تا امروز که اتفاقی رخ نداده.تا بعد..
پی نوشت 3:به مامان نگفتم به افسانه اس مس می دهم .شاید بپرسد موبایلت را آب کشیدی:)
این جا می توانی خودت باشی خالی از رنگ ،سفید سفید!!