ساعت یک شب است.زنگ می زند صدایش می لرزد .کلمات را بریده بریده می گوید.هق هق گریه ها کلماتش را نا مفهوم می کند .از دانشجوهای خوابگاه ... است.از میان کلمات نصفه و نیمه اش می فهمم جوانی که چند سالی با قول ازدواج با او رابطه داشته با یک دعوای ساده تا سر حد مرگ کتکش زده و پول هایش را گرفته و وسط خیابان رهایش کرده و رفته.ضجه می زد و می گفت:برای اثبات عشقم برایش همه کار کردم .همه کار!

می روم عیادتش.مرده متحرک.مات و رنگ پریده.

توی نشست هفته وحدت حوزه و دانشگاه قاطی می کنم .بلندگوی سیار را برمی دارم و قیافه دختران نابود شده را برای همه آن روشنفکران عصا قورت داده ای که با تفکیک جنسیتی مخالفت می کردند ،ترسیم می کنم.همان هایی که ابتدای جلسه کرکری می خواندندتوی صندلی هاشان فرو می روند و تا آخر جلسه سکوت می کنند.