پسر یکی از سرداران بزرگ شهرمان است .وقتی همکلاسی هایش در دانشگاه فهمیدند ،بازار نیش و کنایه ها داغ شد .ولی او مثل همیشه صبور و نجیب سکوت می کرد .عروسیش که شد ،به تعداد تمام همکلاسی هایش کارت خرید و به جای تمام جملات کلیشه روی کارت ها نوشت :

شب زفاف کم از صبح پادشاهی نیست          به شرط آنکه پسر را پدر کند داماد

شما هم دعوتید ،شاید جای خالی بابا پر شود!!