ماجرای عاشقی!
چند وقتی بود که خواهرم مشکل شدید ریه پیدا کرده بود .سرفه هایی که به تنگی نفس و کبودی می رسید .نگرانش بودیم .خیلی.دکترهای متخصص و فوق تخصص با تشخیص ها و داروهای مختلف هم کار ساز نبودند.خواهرم بود و سرفه های کلافه کننده و ملال اور و دردناک .نگرانش بودیم. خیلی.
* * *
شهید معماریان مادری دارد که از درد شدید پا به فرزند شهیدش شکوه می کند .در خواب شهید پارچه سبزی به پای مادر می بندد.مادر وقتی بیدار می شود پارچه سبز را به پای خود می بیند .پارچه به رویت ایت الله گلپایگانی میرسد .اقا میگوید:این پارچه با تربت اصلی که من دارم معجزه خواهد کرد .از ان روز به بعد مریض های بسیاری ازاین معجون شفا گرفته اند .شنیده بودم ولی با چشم ندیده بودم.سه شب است که خواهرم از آب متبرک شده به پارچه و تربت خورده است .سه شب است سرفه ها قطع شده.سه شب است آرام می خوابد بدون دارو .سه شب است اشک می ریزد .سه شب است شفا گرفته .
+ نوشته شده در دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۱ ساعت 21:58 توسط میس طلبه
|
این جا می توانی خودت باشی خالی از رنگ ،سفید سفید!!