تبليغاتX
میس طلبه بلاگ

میس طلبه بلاگ

گاه و بى گاه نوِِِشته های یک میس طلبه!
مثل پرنده ها!

وضویی زلال می گزارم وبرای او من نگارم .

به نام  پروردگار بهار ،خداوند کوهسار ،کردگار ابشار ،بیدارگر درختان از برگ ریزان و نگار گر شکوفه ریزان .

به عنایت رحمان به عون رحیم :

                                         اللهم رب النور العظیم ...


چند وقتی است  برای موسسه ای  کار مصاحبه  انجام می دهم .مصاحبه با هم رزمان و  خانواده سرداران شهید.چند شب پیش با یکی از هم رزمان  سردار شهید احمد کریمی فرمانده گردان حضرت معصومه (س) تماس گرفتم .به  او گفتم حس یک جا مانده از قافله را برایمان تو صیف کنید .مکثی کرد و گفت :

"نمی دانم تا به حال لحظه بلند شدن پرنده هارا از روی اب دیده اید یا نه؟

منظورم لحظه ای است که می خواهند با هم کوچ کنند .صبح یک روز ،مرغابی ها تصمیم می گیرند همه با هم از روی برکه نزدیک دریا بلند شوند ،از بالای خزر بگذرند ،سر زمین استپها را هم رد کنند تا به سیبری برسند .درست مثل صد اسکاد ران هواپیمای جت روی اب تیک اف می کنند و اوج می گیرند .وقتی بلند می شوند می بینی که یکی از مر غابی ها تک و تنها روی اب نشسته و هر قدر بال می زند نمی تواند خودش را از اب جدا کند .یاتفنگ یکی از شکار چیان بالش را زخمی کرده ویا پاهای پهنش توی یکی از تورهای دریایی گیر افتاده .در این حالت مرغابی تنها ،فقط سرش را بالا می گیرد وبا ان چشم های سرخ و سبزش رفقایش را نگاه می کند که دارند دور می شوند .چند لحظه بعد هم خط کوچ مر غابی ها تبدیل می شود به یک نقطه ،و همان نقطه سیاه هم ارام در انتهای افق محو می شود .حالا مرغابی بیچاره نمی دانداز غربتش بنالد یا از زخم بالش !بدتر از همه طوفانی است که به همین زودی ها راه می افتد و مرغابی رابه اغوش شکار چیان می سپارد ."

می گفت و اشک می ریخت .انتهای بغض شکسته اش را با نفس عمیقی فرو خوردو گفت :

"شما که نه ساچمه ای خورده اید و نه هوس اب و دانه دنیا گرفتارتان کرده ،هم بال پرواز دارید وهم به مدد جوانی نیروی پریدن،پس تا دیر نشده بال بزنید .رفقای من در جوانی پرنده شدند!"

 

+نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد1387ساعت12:50 توسط میس طلبه |